به ياد آرزوهايي که ميميرند سکوتي ميکنم سنگين تراز فرياد.
۱- روفیا، بهمن سال ۸۷ برای من فقط یک اسم بود، اسمی که از زبان یک آشنای قدیمی شنیده بودم اما از زمانی که سند صفحه ۲ شناسنامه ام به نام اش کلید خورد (دقیقا ساعت ۱۶:۴۵ دقیقه روز دوشنبه ۲۹ تیرماه ۱۳۸۸) دیگه برای من یک اسم نیست. همسر یا به عبارتی یک همسفر خوب که قرار با هم تا آخر این جاده بریم. حتما هم تا آخرش با هم هستیم نتیجه اینکه خوشحال ام از اینکه در انتخابم اشتباه نکردم
۲- بعد از چهارسال کار کردن تو روابط عمومی بورس کالا و علاقه ام به خبر و خبرنگاری فکر می کردم که باید آینده کاری رو برای رسیدن به این هدف برنامه ریزی کنم اما یه جابجایی ساده مسیر کاری ام رو توی یک جاده دیگه ای قرار داد امور اداری، البته هیجان کار خبرنگاری رو نداره اما کم کم داره ازش خوشم میاد. نتیجه اینکه کمی ترس و نگرانی رو از بابت آینده کاری ام احساس می کنم و گاهی اوقات فکر می کنم ای کاش همون روابط عمومی می موندم
3- روی صفحه نمایش کیلومتر ماشین ام عدد ۰۰۰/۴۰ هزار ثبت شده اون هم برای یکسال، خواهشا نپرسید که باهاش کجا رفتم نتیجه، با اینکه دو سه باری تصادف کردم و شش و هفت باری جریمه شدم و کلی هم توی ترافیک موندم اما از اینکه هر روز به صورت تک سرنشین میام بیرون هیچ عذاب وجدانی از بابت ترافیک و آلودگی هوا ندارم
4- هر کسی غیر از احمدی نژاد نظری بود که درباره انتخابات داشتم، اما الان به این نتیجه رسیدم که از این پس دیگه درباره هیچ انتخاباتی نظری نداشته باشم. وقتی نظری مهم نیست حالا به هر دلیلی پس بیانش هم ضرورتی نداره به قولی سری که درد نمی کنه دستمال نمی بندن، نه حوصله دردسر دارم نه رای دادن
پی نوشت: دلم می خواست برای هر کدم از این موضوع های بالا یه مطلب اینجا بنویسم اما چون وقتش رو ندارم به طور خلاصه از هر کدوم نوشتم حالا برداشت شما از این مطالب آزاد آزاد
هر چه می خواهی فکر کن
هم سفر
در این راه طولانی - که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد
بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند
خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی
مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی
هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست
و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است
عزیز من
دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق
یکی کافیست
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست
من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری
عزیز من
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد
بگذار درعین وحدت مستقل باشیم
بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم
بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم
اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل
اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست
سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست
بیا بحث کنیم
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم
بیا کلنجار برویم
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ،......... حفظ کنیم
من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم
و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم
عزیز من ! بیا متفاوت باشیم
چهل نامه کوتاه به همسرم اثری از نادر ابراهیمی
الو سلام می تونم با خدا صحبت کنم؟
شما؟
یه مزاحم آشنا که هزار دفعه است این شماره رو گرفته، مهم نیست چند بار دیگه هم این شماره رو بگیرم یا پشت خط انتظار بمونم می خوام باهاش صحبت کنم مگه خودش نگفت پاسخ سلام واجب
به ما که رسید ، حساب بنده ها جدا شد؟
الو. ...
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من يا که عيب سيم هاست؟
صدا تون نمیاد کمي بلندتر حرف بزنید آخه گوش هام خیلی وقت پر شده از هیاهو
فکر کنم صداي من خوب و صاف و واضح باشه
اگر اجازه بدی می خوام برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل می خواد برات کمی گریه کنم تا سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته من خانه ي شماست
خدا جون اینجا به نام شما می خورن، می برن، می زنن، می کشن، و ......
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره
تا خدا خداست
