یاد داشت های من
دیریست كه با ما سخن به درشتی گفته اید خود ایا تابتان هست كه پاسخی در خور بشنوید؟؟؟؟؟؟؟
خسته نباشد با غیرت ها خسته نباشید سربازان دلاور آبی خسته نباشید عمو فیروز خسته نباشی پادشاه تاكتیك خسته نباشی سلطان رجز آقای خوشمزه واقعا خسته نباشید كه رکورد سنگین ترین شکست های استقلال رو به نام خودتون ثبت کردید. نقش یه سرمربی به اصطلاح بزرگ برای شوك دادن به یك تیم اومده رو كجا باید دید؟؟ یك مربی به اصطلاح بزرگ كجا باید بزرگی خودش رو نشون بده؟؟؟ شكست از پاس تو ازادی رو گفتم اول حضوره. تحقیر شدن جلوی نفت ته جدولی تو ازادی رو زدیم به حساب تمرین كمتراز 25 جلسه. بازی زیر صفر جلوی صبا رو زدیم به حساب عدم هماهنگی و قدرت صبا شكست جلوی سپاهان رو گذاشتیم به حساب استرس دربی بازی افتضاح و ترس تو دربی و تك مهاجمه بازی كردن جلوی لنگ و تركیب فوق العاده افتضاح كه داده همه رو در اورد قبل بازی رو یه بچه دوساله هم میدونست چه سرنوشتی درانتظارمونه. شانس اوردیم پرسپولیس از ما ترسو تر بود. له شدن و خورد شدن حیثیت استقلال تو ورزشگاه آزادی شكستی كه تاریخ اس اس به خودش ندیده بود تو 30 سال اخیر. حالا هم که انگار عادت کردیم تو هربازی کمتر از دو تا نخوریم اگه یه بازی رو یک هیچ ببازیم اون روز باید جشن بگیریم. نقش سرمربی كوچیك استقلال رو كجای این نتایج باید جستجو كرد؟؟؟!!!! تیم بزرگ سرمربی بزرگ میخواد این تیم ژنرال می خواد نه کاپلو قلابی و عمو فیروز جنجالی گر چرخ به کام ما نگردد کاری بکنیم تا نگردد هرگز قد مردمان آزاد در زیر فشار تا نگردد اندر کف مردمان آزاد نود گره ای که وا نگردد راحت شدم، بعد از یک ماه می تونم یه نفس راحت بکشم، توی این یک ماه نفس کشیدن برام سخت شده بود فکر و خیال بود که به سراغم می اومد، یعنی چی می شه معاف می شم، نمی شم؟ باید برم سربازی؟ باید کچل کنم؟ باید 2 سال بیگاری کنم، خلاصه خیلی سخت بود نه خواب داشتم نه خوراک تنها دلخوشی این بود که اون بالاییه منو دوست داره و هوای کار مو داره تا اینکه دیروز همه چی تموم شد مهر معافیت خورد روی پرونده خدمتمون معاف شدم به همین سادگی به همین خوشمزه گی الان خیلی خوشحالم، خوشحال از اینکه مجبور نیست با دوستان خبرنگارم خداحافظی کنم، مجبور نیستم از بورس برم و پیش همکار های دوست داشتنیم موندنی شدم و خوشحال به خاطر خیلی چیز های دیگه از دیشب تا حالا دارم فکر می کنم که با این کارت طلایی چه کار که نمی شه انجام داد. با این کارت می شه کار کرد می شه پول درآورد می شه نون خورد می شه دون خورد می شه آب خورد می شه خوابید و خواب خوش دید می شه آرزو کرد می شه خونه خرید می شه ماشین خرید می شه شیرینی داد می شه تو بورس موند می شه سند روابط عمومی به نام زد می شه مطلب نوشت می شه گذرنامه گرفت از همه مهمتر می شه با این کارت زن گرفت اونم نه یک دو سه تا! می شه ....... پی نوشت: این معافیت رو به خودم تبریک می گم ((خسته شدیم آخه چقدر کارکنیم، تو این اداره فقط واحد ما که داره خوب کار می کنه بقیه اومدن تفریح، آخر سر هم پاداش نصیب اونا می شه هیچ کس هم از ما تشکر نمی کنه آخه کارشون تو این اداره چیه؟ چهارو پنج نفر نشستن تو یه اتاق معلوم هم نیست دارن چی کار می کنن تمام زحمت این اداره افتاده روی دوش ما شدیم پدرخوانده بورس ما کار می کنیم حقوق اونا می گیرن. فکر شو بکن اگه یه روز ما نباشیم اینجا چه وضعی پیدا می کنه؟ )) روز پنجم عید اومده بودم سر کار که این صداها رو شنیدم اول فکر کردم از همکارای اداره هستند. رفتم به سمت صدا تا با اونا صحبت کنم که دیدم کسی اونجا نیست و اون صداها متعلق به دیوار های اداره است. در و دیوار اداره، از تعطیلات استفاده کردند و داشتن اتفاقات یکسال گذشته رو مرور می کردند. کنجکاو شدم ببینم درباره چی دارن صحبت می کنن آروم و بی صدا سر جام وایستادم تا بقیه حرفاشون رو بشنوم دیوار سمت راستی که رنگ و روش از بقیه دیوارها سفید تر بود گفت: جون داداش خسته شدم اینقدر که این کلمات تو سال گذشته شنیدم الان یه سه چهار روزی که نه از غیبت خبریه، نه از دورغ؛ نه از تهمت و نه زیر آب زدن کاش همیشه عید باشه، من عید رو خیلی دوست دارم. دیوار سمت چپ آهی به نشانه تایید کشید و با نا امیدی گفت: به نظرت آدمای این اتاق ها از مرخصی که برگردن متحول شدن یا نه؟ به نظرت کدومشون موقع سال تحویل وقتی داشته دعای حول حالنا الی الحسن الحال می خونده تصمیم گرفته که خوبی های امسالش از پارسالش بیشتر باشه؟ خلاصه در و دیوار اتاق داشتن با هم دردل می کردن که یکدفعه سقف اتاق من رو دید و فریاد زد وای سر دستشون اومد و دیگه هیچ صدایی از در و دیوار اداره در نیومد. پی نوشت ۱: این مطلب تخیلی و حقیقت نداره فقط داشتم با خودم فکر می کردم اگه دیوار های اینجا زبان داشتن چه خاطر های تلخ و شیرینی رو که بیان نمی کردن.
![]()
| Design By : Night Skin |

