یاد داشت های من
دیریست كه با ما سخن به درشتی گفته اید خود ایا تابتان هست كه پاسخی در خور بشنوید؟؟؟؟؟؟؟
آخه زندگی دروغ و مرگ حقیقت!
(( من طرفدار اقتصاد رقابتی و آزاد هستم و از بورس و لزوم توسعه و تقويت بورس اوراق بهادار حمایت می کنم )) همین یکی دو جمله در جلسه هفته گذشته صمصامی با مدیران ارشد بورس و سازمان خصوصی سازی کافی بود تا سرپرست جوان و تازه کار وزارت اقتصاد ( وزیر آینده ) تیتر یک تمام رسانه های دیداری، شنیداری و نوشتاری در حوزه بورس و اقتصاد شود اما نکته قابل تامل این سخنرانی و حمایت که البته به زعم روابط عمومی سازمان بورس قاطع و بی نظیر بود اینجاست که در این جلسه نه از مدیران و اعضای هیات مدیره بورس کالا کسی را دعوت کرده بودند و نه اینکه جناب سرپرست در سخنرانی های خود به بورس کالا و نقش آن در اجرای سیاست های اصل ۴۴ اشاره ای داشته. به هر حال همیشه یکی از امتیازات TME گذشته و IME فعلی حمایت بی چون و چرای وزرای اقتصاد در جلسات هیات دولت از این بورس بود. وزرای پیشین با توجه به نگرشی که نسبت به اقتصاد داشتند بورس کالا را به عنوان یکی از ابزار های اجرای سیاست اقتصاد آزاد و رقابتی می دانستند و همواره سعی در حمایت و تقویت بورس های کالا داشتند. اما آیا سرپرست جدید هم به بورس کالا به عنوان ((سوگلی)) اقتصاد رقابتی اعتقاد دارد؟ برای جواب به این سوال باید منتظر تصمیمات جدید آقای سرپرست بود تا ابتدا مشخص شود که ایشان طرفدار اقتصاد رقابتی و آزاد هستند یا دولتی و دستوری به نظر شما رابطه صمصامی و بورس کالا مثل وزرای قبلی خواهد بود یا ....؟ آی آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانید! بدون تردید مهم ترین رخداد هفته گذشته بورس کالا عرضه محصولات ذوب آهن در تالار این بورس بود. شاید عرضه یا عدم عرضه محصولات یک شرکت خبر مهمی به حساب نیاد اما با یک نگاه اجمالی به اتفاقات یک ماه گذشته، مهم بودن این خبر را به خوبی می توان فهمید. از یک سو وزارت صنایع علی رغم افزایش 50 واحدی قیمت های فولادی در بازار های جهانی شرکت های تولیدکننده داخلی را ملزم به عرضه محصولات با نرخ دستوری در بورس کرده بود و از طرفی دیگر وزارت بازرگانی با ابراز نگرانی از این وضعیت و احتمال افزایش تورم در قمیت ها به شرکت های ذوب آهن، فولاد مبارکه و فولاد خوزستان برای عرضه محصولات خود در بورس اولتیماتوم داده بود که در صورت عدم عرضه در بورس این وزارت خانه خود دست به کار خواهد شد. تمام این اتفاقات در ماه گذشته باعث شده بود تا بازار با نگرانی منتظر حضور ذوب آهن در بورس کالا باشد گر چه عرضه ذوب آهن به صورت محدود در تابلوی تالار بورس کالا ثبت شد. اما همین عرضه نصف و کاره باعث شد تا حاضرین امروز تالار بورس کالا روی دوم سکه را مشاهده کنند و روی دوم سکه چیزی نبود جز مقاومت بازار در مقابل قیمت پیشنهادی ذوب آهن و مصداق جمله گهی پشت بزین و گهی زین به پشت کاری که وزارت صنایع با مصوبه و قیمت دستوری قصد انجام آن را داشت و البته موفق نشد در تالار بورس کالا براساس منطق بازار اتفاق افتاد و ذوب آهن مجبور به کاهش قیمت ها با توجه خواسته خریداران شد. آری برنده این جنگ سرد بازار بود. بازاری که از منطق عرضه و تقاضا پیروی کرد. بازاری که اسیر جوسازی و حاشیه نشد. بازاری که فهمید ذوب آهن راهی جز عرضه محصولاتش در بورس ندارد، بازاری که فهمید اگر با هم اتحاد داشته باشند می تونن جلوی افزایش قیمت کاذب رو بگیرند. بازاری که ...... این روزا کـــه داره میگذره من رو یاد شعـــری میندازه که معین خونده بود همه رفتند کسی دور و بـــرم نیســـت که این بی کس شدن در باورم نیست .... همه چی تموم شده یاد اون روزای خوش به خیـــر. رفیقایی بودن دوست داشتنی یه دوستــی بود که همش میگف ما تــا آخر خـــط هستیم نمیدونستـــم این خــــط یه روزی تموم میشـــه دیگه تو این دوره زمون به خطم نمیشه اعتماد کرد حیف که همه فعل ها بودنه ای کاش می شود جای بودن هست بذاریم!!! ولی حیف نمیشه هنوز اونا هستن و منم هستم ولـــی انگار یه دیوار ۲۰متــــری کشیدن این وســــط دوست داشتــم زمان بر میگشت به خیــلــی وقــت پیش اگه میشد ای خدا چی میشد مثل قدیم ها تو کوچه مردها همیشه اینجوری بودم نه یک سر پر غم ـ ـــ ـ ـ ـ و ... خیلی سختـــه که یک دفعـــه هرچی داشتی از دستت بپره مقصـر خودمم این رو میدونم ولــی بازم از خیلـــی ها دلم گرفته که میتونستن بهــــتر باشن و نخواستــــن که باشن شایـــد اینجا خیلی خرابکاری کردم با خیلی جنگ و دعوا کردم ولـی تـــه این دل وا مونـــده چیزی نیست همش واسه خنده است نمیدونسم که وقـتی همرو Game over میکنی یه روزی میرسه که خودتـــم Turn off بشی هر بازی آخری داره هیچ بازی بدون The End نیســـت دیگه هیچی واسم نمونده از اون جمعی که گفتــم. فقط یه چیزی تو مایه های برفک های TV مونده دیگه با هیشکی رفیق نمیشم آخه ... آخه .ـــ آخه آأم با معرفـــت کم گیر میاد سرد و دل گیـــر ــ ـ ـ ــ ــــــــ ــ ـ ــ ــ ــ ـ ــ ـ ــ ــــ ــ ــ ـ ــ ـ ــ ــ ـ ــ ـ ــ درستـه کاش می تونستم برم، ازجایی که الان هستم
یكنفردر آب دارد می سپارد جان.
یك نفر دارد كه دست و پای دائم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین كه میدانید.
آن زمان كه مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،
آن زمان كه پیش خود بیهوده پندارید
كه گرفتستید دست ناتوانی را
تا تواناییّ بهتر را پدید آرید،
آن زمان كه تنگ میبندید
بركمرهاتان كمربند،
در چه هنگامی بگویم من؟
یك نفر در آب دارد میكند بیهود جان قربان!
آی آدمها كه بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره،جامه تان بر تن؛
یك نفر در آب میخواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته میكوبد
باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایههاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده درگود كبود و هر زمان بیتابش افزون
میكند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا.
آی آدمها!
او ز راه دور این كهنه جهان را باز میپاید،
می زند فریاد و امّید كمك دارد
آی آدمها كه روی ساحل آرام در كار تماشایید!
موج میكوبد به روی ساحل خاموش
پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور میآید:
-"آی آدمها"...
و صدای باد هر دم دلگزاتر،
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیك
باز در گوش این نداها:
-"آی آدمها"...
| Design By : Night Skin |

