یاد داشت های من
دیریست كه با ما سخن به درشتی گفته اید خود ایا تابتان هست كه پاسخی در خور بشنوید؟؟؟؟؟؟؟
او مرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت مادر به خاک رفت. چقدر دلم برات تنگ شده دوست دارم همین الان بیام پیشت آخه ۳ سال ندیمت تو دلت برام تنگ نشده؟ نمی خوای من رو ببینی؟ مانده ازشبهای دورادور برمسیرخامش جنگل سنگچینی ازاجاقی خرد اندروخاکسترسردی. همچنان کاندرغباراندوده ی اندیشه های من ملال انگیز طرح تصویری درآن هرچیز داستانی حاصلش دردی. روزشیرینی که بامن آتشی داشت نقش ناهمرنگ گردیده سردگشته سنگ گردیده با دم پاییزعمرمن کنایت ازبهارروی زردی. همچنان که مانده ازشب های دورادور برمسیرخامش جنگل سنگچینی ازاجاقی خرد اندروخاکسترسردی. سلام آقای دکتر سفارشی هستم از طرف آقای مهندس سلام خوبی بفرما بشین خوب سفارشی مدرک تحصیلی ات چیه؟ دیپلم تخصص چی داری؟ تخصص فقط همون هایی رو که آقای مهندس گفتن دارم اتفاقا من هم همون رو می خوام، بلدی که چی کار کنی؟ باید اینجا آدم فروشی کنی می تونی؟ خیالتون تخت من تو کارم حرفه ای ام زیرآب بزنم برای تون حال کنید آقای دکتر جای دکتر به من بگو حاج آقا فهمیدی؟ یواش یواش کاری بکن تا بقیه هم بگن بله حاج آقا ولی شما که ... تو به این کارا کاری نداشته باش وظیفت رو انجام بده بله حاج آقا چشم فقط حقوق من چقدره خیالت تخت حقوقت رو اندازه یه کارشناس حساب می کنم آخه تو هم تخصص داری گوشات تیزه – زبونت چرب و نرم و... حالا برای امتحان برو یه خبر دسته اول بیار بیبینم چی کاره ای؟ حتما حاج آقا رفتم قبل از رفتنت یه سوال نظرت درباره من چیه؟ شما مدیر آرمانی من هستید حاج آقا آفرین همینطور کار کنی ۲ ساله مدیر می شی سفارشیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرفها برای تو مادر نمیشود.
پس این که بود؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
لیوان آب از بغل من کنار زد،
در نصفههای شب.
یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب
نزدیکهای صبح
او باز زیر پای من اینجا نشسته بود
آهسته با خدا،
راز و نیاز داشت
نه، او نمرده است.
…
پسر چه کرد برای تو؟
این هم پسر، که بدرقهاش میکند به گور
یک قطره اشک مزد همه زجرهای او
اما خلاص میشود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش
منزل مبارکت.
آینده بود و قصه بی مادری من
تنها شدی پسر.
باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر
میخواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم
| Design By : Night Skin |

