یاد داشت های من
دیریست كه با ما سخن به درشتی گفته اید خود ایا تابتان هست كه پاسخی در خور بشنوید؟؟؟؟؟؟؟
درنگ کن که سراپای عدل می سوزد نرو که بعد تو دریای عدل می سوزد.... قسم به وعده باران که مستجاب نشد غروب کردی و بعد تو آفتاب نشد...... مگذار که درو از رخت ای یار بمیرم یک ره بگذر بر من و بگذار بمیرم میرم به قفس بهتر از آن است که در باغ از طعنه مرغان گرفتار بمیرم گفتی به تو گر بگذرم از شوق بمیری هر مشکلی آسان شود از مستی و ترسم ساغر شودم خالی و هوشیار بمیرم با این همه حسرت به قفس زیستم اما آید چو گل از باغ به بازار بمیرم خارم مشکن در جگر از بوی گل ای باد بگذار که از حسرت گلزار بمیرم صباحی بیدگلی طرز برخورد و رفتارهای اجتماعی ما ایرانی ها خیلی وقت که تو سراشیبی سقوط افتاده، خیلی از اون چیزهایی که یک زمانی تو فرهنگ ما به عنوان یک ناهنجار عنوان می شد و انجام دادن اون دور از ادب و نزاکت و فرهنگ ایرانی بود مدت زیادی که جزی از همین فرهنگ غنی ۲۵۰۰ ساله شده. ملتی شدیم که هر دفعه با یک رنگ ظاهر می شه، هر کدوم ما بیش از ۱۰ نقاب داریم که به تناوب تو روز از اون ها استفاده می کنیم، یه موقع هایی فردین می شیم، چند لحظه بعد ..... شاد بودن و لذت بردن از زندگی رو تو مسخره کردن همدیگه می دونیم! تا یه جا جمع می شیم شروع می کنیم به دلقک بازی و جوک تعریف کردن! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند! بعدش هم می گیم بابا جوک دیگه چرا بی جنبه بازی در می آری؟ اصل و نسب مون رو فراموش کردیم! تا یکی بهمون می گی بچه شهرستانی همچنین بهمون بر می خوره که انگار فحش خواهر و مادر شنیدیم هر جای هم که بریم سعی می کنیم اول از همه تهرانی بودنمون را به همه بفهمونیم اصلا قصد فخر فروشی نداریم! اگه احیانا کسی هم خواست مثل ما رفتار کنه بهش انگ تازه به دوران رسیده می زنیم! نیست خودمون ..... اما نمی دونم چرا وقتی می خوایم سوار اتوبوس بشیم همه اینها یادمون می ره طوری رفتار می کنیم که انگار نه انگار کسی دیگه ای هم حق سوار شدن داره! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! خیلی هم طرف سرتق بازی دربیاره برای تنبیه شدنش کیفش رو می زنیم و هر چی پول هم توش باشه رو بین فقرا پخش می کنیم! شب چهارشنبه سوری با ترقه به جون ملت می افتیم فقط برای اینکه بخنیدم! اگه یه زمانی هم اتفاقی بیافته خیلی راحت می گیم مگه کار ما بود؟! این یکدونه رو از بچگی خوب یاد گرفتیم دروغ! بهترین تماشاگرهای دنیا رو داریم اما جراعت نمی کنیم بازی هامون رو آخر هفته یا با مراسم دیگه تو یه روز بندازیم آخه یه ۱۰۰ هزار تا تماشاگر نما داریم که ممکنه باعث آشوب و اختلال بشن! ما توی خیابون زل می زنیم به ناموس مردم! اصلا هم برامون مهم نیست ! مهم اینه که وقتی نزدیک شد حتماً یه متلک آبدار نثارش کنیم ........ ما از اینکارا خیلی می کنیم! اما وقتی با خواهر یا زن خودمون بیرون می ریم فقط کافی یکی چند ثانیه به ما نگاه کنه چشمش رو از کاسه در می آریم! اصلا هم برامون مهم نیست! عجب ملتی شدیم ما؟! 
دروغ و دودره بازی حسادت و ..... که دیگه بماند اصلا اگه از این کارها نکنی می گن یارو گیجه احمق ....
| Design By : Night Skin |
