تبليغاتX
یاد داشت های من




















یاد داشت های من

دیریست كه با ما سخن به درشتی گفته اید خود ایا تابتان هست كه پاسخی در خور بشنوید؟؟؟؟؟؟؟

دلم می خواد اون طوری که هستم من رو ببینی

چطوری فکر می کنم، حرف می زنم، نگاه می کنم و یا حتی عصبانی می شم دلم می خواد باورم کنی همون طوری که هستم

من کمي تنها ، البته بي کس، و از يادها رفته...

.....................................

...................................

پی نوشت : دو خط بالایی رو بنا به دلایلی حذف کردم ( عصبانی بودم چیزی نوشتم ) شما ببخشید


نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 11:34 توسط مهدی قمی| |

هر روز صبح كه ساعت موبایلم زنگ مي زنه ، انگار كه دستي از خفا مياد ، پشت يقه ام رو ميگيره و ازدنياي خواب مي كِشدم بيرون. توي خواب و بيداري راز و نياز ميكنم : اي كاش امروز پنجشنبه بود، "اي كاش راديوتعطيل رسمي اعلام مي كرد" ، "اي كاش..."

در حاليكه به سختي از بستر خواب بيرون ميام و لباس مي پوشم ، با خودم فكر مي كنم كه باز هم يه روز تكراري ديگه مثل باقي ِ روزهاي هفته ؛ باز تلفن هاي برای گرفتن قیمت ؛ باز هم ناهار معروف بورس ؛ باز هم فلاني و غرولُند هاش ؛ باز هم...

توي ماشین چرت مي زنم و به گوينده راديو لعنت مي فرستم تو رو به خدا ! يكي اين راديو رو خفه كنه... با چشم هاي پف كرده از ماشین پياده مي شم و تلو تلو خوران سمت شركت ميرم. ديروز رو توي ذهنم مرور مي كنم ، مطمئنم كه امروز با ديروز هيچ فرقي نداره. با يه سلام ِ پر از خميازه سر جام ميشينم. دستم يه صورت خودكار سمت دكمه ميره . كامپيوترم رو روشن می کنم و ويندوز با صداي بي خود هميشگيش بالا مياد. كِي ساعت چهار مي شه ؟ روزنامه ها رو مرور می کنم از بس تو این چند سال روزنامه خوندم دیگه از هرچی روزنامه است بدم می آد نمی دونم بعضی ها برای چی روزنامه چاپ می کنن همش از خبرگزاری ها کپی کردن به گزارش فارس، به گزارش ایسنا ...

مدتی که زندگيِ كاريِم اينجوري شده... هر روز مثل ديروز... و فردام مطمئناً مثل امروز... با وجود اینکه کارم رو دوست دارم اما از اون لذت نمی برم تقریبا، ازحدوداً 18 ساعتي كه در شبانه روز بيدارم ، 10  ساعتش عيناً هر روز تكرار می شه ، دو سوم ِ عمرم رو در تكرار هستم.

خیلی دوست دارم از همين ثانيه هايي كه فلج مي شن ، همين دقيقه هايي كه جلو نميرن ، همين ساعت چهاري كه دیر می آد و زود می ره ، ... به عنوان یه وقت اضافه يا آوانتاژ برای متفاوت شدن استفاده کنم تا روزهام با هم متفاوت باشن و از کار کردن لذت ببرم اما نمی شه شاید به نق زدن و حرکت نکردن عادت کردم

کاش فردا ...

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 8:55 توسط مهدی قمی| |


Design By : Night Skin