یاد داشت های من
دیریست كه با ما سخن به درشتی گفته اید خود ایا تابتان هست كه پاسخی در خور بشنوید؟؟؟؟؟؟؟
هم سفر چهل نامه کوتاه به همسرم اثری از نادر ابراهیمی الو سلام می تونم با خدا صحبت کنم؟ شما؟ فکر کنم صداي من خوب و صاف و واضح باشه خدا جون اینجا به نام شما می خورن، می برن، می زنن، می کشن، و ...... تا خدا خداست این عکس رو مطمئنا همه شما یک بار دیدید شاید هم بیشتر، اما یه چیزی که همیشه فکر من رو مشغول کرده این بود که اسم این مردی که از این حرکت اش خوشحال و راضی چیه؟ کجا زندگی می کنه؟ سرنوشتش چی بود و اون زمان چه حسی داشته و الان نظرش چیه خیلی دنبال این موضوع گشتم اما چیزی پیدا نکردم و نشستم تمام احتمالات رو از سرگذشت این مرد خندان در عکس نوشتم! انشالله که عاقبت به خیر شده باشه! 1-احتمالا 1 سال پس از انقلاب به جرم عضویت در گروهک های ضد انقلاب دستگیر و پس از تحمل یک سال زندان در سال 1360 اعدام شد. 2- ممکن با شروع جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شد، او پس از 4 سال حضور مداوم در جبهه به افتخار جانبازی 75% نایل شد, هم اکنون در یکی از مراکز بهزیستی و در شرایط بد روحی زندگی میکنه. 3- شاید چندی پس از انقلاب به عنوان رییس جمهور برگزیده شد وی سرانجام مدت کوتاهی پس از رسیدن به مقام ریاست جمهوری از کشور فرار و به خارجه پناهنده شد. هنوز از نحوه فرار ایشون با اون سیبیل اطلاعی در دست نیست. 4- احتمالا 10 سال پیش با تشکیل یک باند تبهکارانه به شغل شریف سرقت مسلحانه پرداخت که در پی دستگیری در سال 1385 محکوم و در ملا عام اعدام شد. 5- ممکن پس از انقلاب به کار کارگردانی روی آورد او پس از ساخت چندین فیلم انقلابی به دلیل عدم التزام به آرمانهای انقلاب در ایران ممنوع الکار شد. اکنون مقیم یکی از کشورهای همسایه و سرگرم ساخت جدیدترین اثر سینمایی خود به نام فلسفه وجودی اونجای خانم خوشگله میباشد. 6- پس از پیروزی انقلاب و به دنبال فروش تمامی گاو و گوسفندان خود به تهران مهاجرت کرده و بنگاه معاملات ملکی هوشی و شرکا را تاسیس کرد، گفتنیست که نامبرده امروزه مالک بیش از 60 برج و ویلا در تهران و شمال بوده و از پیمانکاران اصلی طرح بزرگراه تهران-شمال میباشد. 7- شاید کارمند اداره بیمه شده باشه و 5 سال پیش در پی شکایت همسایه و پس از اعتراف به ایجاد رابطه غیر مشروع با اقدس زن همسایه بازداشت و در ملا نیمه عآم سنگسار شد. 8-احتمالا 6 سال پس از انقلاب و برای فرار از خدمت مقدس سربازی به صورت قاچاق از کشور خارج و پس از 2 سال آوارگی در ترکیه موفق به اخذ پناهندگی از سوئد شد وی هم اکنون صاحب یک پیتزا فروشی در شهر استکهلم میباشد. 9- شاید پس از تکمیل دروس فقه به لباس روحانی ملبس شد، البته نامبرده 10 سال پیش به جرم شرکت در یک کنفرانس خارجی و مشاهده عضو شریف یکی از تماشاچیان خلع لباس و زندانی شد. 10- فرد مورد نظر پس از انقلاب به فعالیت در ضمینه طنز پردازی پرداخت وی پس از سالها نویسندگی و خلق آثار طنز مجبور به ترک کشور و اقامت در فرنگ شد، طبق آخرین اخبار رسیده کلیه آشنایان و دوستان نگران سلامتی هوشنگ خان هستن و به ایشون توصیه میکنن که کمی بیشتر به فکر سلامتی خودشون باشن و انقدر از دست الف نون حرص نخورن. 11- مرد خندان پس از طی سریع مدارج ترقی به ترتیب از مسئول آشپزخانه کمیته انقلاب، مسئول هماهنگی دانشجویان اخراجی دانشگاه دهلی نو، استانداری، معاونت فرهنگی شهرداری ابر کوه، معاونت وزیر، و سرنجام به سمت وزارت امور خارجه منصوب شد. وی هم اکنون مشغول گسترش روابط دوستانه ایران و ونزولا میباشد. 12- و اما آخرین سرنوشت و محتمل ترین گزینه از نظر من; ایشون پس از سالها خدمت در آموزش و پرورش در سال 1376 در حالی که اجاره نشین بود بازنشست شد، او سپس روزها به مسافر کشی و شب ها به کار در تاکسی تلفنی سر کوچه پرداخت. پسر بزرگ خانواده 3 سال پیش به دنبال فعالیت سیاسی از دانشگاه اخراج شد و فعلاً مشغول فروش سی دی های تصاویر گرفته شده از زندگی خصوصی همسایه ها میباشد، پسر کوچکش هم 3 ماه پیش در اثر مصرف همزمان کرک و اکستاسی سنکوب کرد و جوون مرگ شد, دختر 16 ساله اش 2 سال پیش از خونه فرار کرد و فقط چند باری خبرش از دور و بر پارک ملت به خانواده رسید، ضمناً همسر ایشون هم 7 سال پیش به دلیل این که ایشون نتونست مخارج عمل زیبایی بینی خانوم رو تهیه کنه طلاق گرفت، و اما خود مردان خندان عکس هم 3 شب پیش بعد از دیدن همین عکس قدیمی خودش و پس از نثار چند تا فحش آبدار به خودش و جد و آبادش دق کرد و مرد. شما چی فکر میکنین ؟ نصف مطلب رو از سایت های مختلف کپی کردم، اسم سایت ها یادم نیست به بزرگی خودتون ببخشید
در این راه طولانی - که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد
بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند
خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی
مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی
هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست
و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است
عزیز من
دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق
یکی کافیست
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست
من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری
عزیز من
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد
بگذار درعین وحدت مستقل باشیم
بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم
بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم
اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل
اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست
سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست
بیا بحث کنیم
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم
بیا کلنجار برویم
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ،......... حفظ کنیم
من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم
و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم
عزیز من ! بیا متفاوت باشیم
یه مزاحم آشنا که هزار دفعه است این شماره رو گرفته، مهم نیست چند بار دیگه هم این شماره رو بگیرم یا پشت خط انتظار بمونم می خوام باهاش صحبت کنم مگه خودش نگفت پاسخ سلام واجب
به ما که رسید ، حساب بنده ها جدا شد؟
الو. ...
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من يا که عيب سيم هاست؟
صدا تون نمیاد کمي بلندتر حرف بزنید آخه گوش هام خیلی وقت پر شده از هیاهو
اگر اجازه بدی می خوام برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل می خواد برات کمی گریه کنم تا سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته من خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره
| Design By : Night Skin |

